تبلیغات
مجله einyanieshgh

مجله einyanieshgh

چهارشنبه 2 تیر 1395

دانلود رمان حریف سرنوشت نمیشی برای موبایل آندروید apk
نام رمان: رمان حریف سرنوشت نمیشی
نویسنده: مونا.س
تعداد صفحات: ۱۹۹
خلاصه ای از داستان رمان:
مینا دختری جوونه كه واسه آیندش برنامه های زیادی داره اما با تصمیم خودسرانه و ظالمانه پدرش حاكی از ازدواج اون با پسركارفرماش ، تمام برنامه هاش نقش بر آب میشه . پدر شرط ازدواج نكردن مینا با اون پسر رو قبول شدن توی كنكور گذاشته اما اینجاست كه قصه رنگ دیگری به خودش میگیره و حوادث اون جور كه شما فكر می كنین پیش نمی ره . . .

لینک دانلود رمان حریف سرنوشت نمیشی :

 دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)


  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    رمان به بال سیاهم نگاهی نکن (عاشقانه)
     رمان جدبد , دانلود رمان به بال سیاهم نگاه نکن , دانلود رمان , رمان , رمان برای موبایل ,
    خلاصه داستان رمان به بال سیاهم نگاهی نکن :
    در مورد دختریه به اسم شاداب که زندگیش همیشه واسش بازیه و هیچ چیزی رو جدی نمی گیره ، زندگی شاداب یه جورایی مبهمه واسش از شغل پدرش گرفته تا آینده ی خودش و از بچگی پیش مادربزرگش بزرگ می شه تا اون می میره و مجبور می شه کنار مادر و پدرش زندگی کنه و به خاطر شغل پدرش واسش محافظ می ذارن که رابطه ی خیلی خوبی باهاش برقرار می کنه و تنها دوستش می شه اما اتفاقی که برای محافظش می افته باعث می شه تا به زندگیش یه جور دیگه ای نگاه کنه و خود واقعیشو پیدا کنه و با بالای سیاهش توی دنیای جدید و واقعیش پرواز کنه ….
    دانلود رمان با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر در ادامه مطلب . . .
    دانلود رمان با لینک مستقیم:
    دانلود با فرمت pdf:
    دانلود برای آندروید و آیفون:

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395


    نام کتاب : وقتی برای تو ، وقتی برای من

    نویسنده کتاب : مریم کاربر انجمن ۹۸ia

    سبک کتاب : عاشقانه

    زبان کتاب : فارسی

    قالب کتاب : Pdf

    حجم کتاب : ۲٫۷ مگابایت

    خلاصه داستان   


    این داستان روایتی ست از جدال عشق و نفرت … ریحانه به دلیل تصوراتی که در دوران

    مدرسه داشته از ازدواج میترسه با ترس عاشق میشه و با کورش ازدواج میکنه اما……….

    داستانی جذاب و واقعی


     

     دانلود کتاب


  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان هیچ کسان ۳ برای موبایل

    نام کتاب : هیچ کسان ۳

    نویسنده کتاب : sober کاربر انجمن ۹۸ia

    سبک کتاب : ترسناک / هیجانی / معمایی / قهرمانی /

    زبان کتاب : فارسی

    قالب کتاب : Jar ، Epub ، Apk  

    حجم پرنیان : ۱٫۱۹ مگابایت

    حجم ایبوک :۲۴۰ کیلو بایت

    حجم اندروید : ۱٫۱۴ مگابایت

    خلاصه داستان  


    شخصیت اصلی داستان ، بهراد مثل جلد قبل با کمک جنی به اسم هاموس به مردم کمک می کنه…

    یه شب که بهراد داره از سر کار به خونه ش برمی گرده یه پسری رو می بینه که توی کوچه مونده

    و جایی نداره بره،دلش می سوره و با خودش می برش خونه.فردای اون شب

    مامورای آگاهی بهش خبر میدن که یه قاتل زنجیره ای دنبالشه…

    کمی که می گذره بهراد متوجه میشه پسری که توی خونه ش راه داده…


    با تشکر از سایت www.98ia.com و sober عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

    دانلود برای موبایل ( نسخه پرنیان )

    دانلود برای موبایل ( نسخه EPUB )

    موضوعات مرتبط: رمان جار، رمان درخواستی دوستان، رمان epub، رمان پلیسی، رمان هیجانی، رمان اجتماعی، رمان جنایی، رمان ترسناک


  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان شام مهتاب 

    دانلود رمان شام مهتاب

    موضوعات این مطلب :

    رمان و داستان

    ,

    رمان های عاشقانه

    ,

    قسمتی از متن رمان:

    فقط جان جدتان جایی برویم که از انظار دور باشیم . »
    ملینا گفت : « قربان آدم چیز فهم . طبقه دوم یه کافی شاپ است که خیلی دنجه ؛ میریم آنجا . » همگی با خوشحالی از پله ها بالا رفتیم . این هم جزو اولین ها بود ؛ برای اولین بار قدم به جای ناشناخته ای گذاشتم . همه چیز برایم تازگی داشت ..رمان شام مهتاب

    مادر لبخندی زد و گفت :« عزیزجون اینقدر مرا خجالت ندهید ؛ منهم اگر چیزی به ارث بردم از شما بوده .»
    پدر با شوخی گفت :« خوب تعارف برای هم تکه پاره میکنید ؛ خب اصل حالتون چطوره ؟.رمان شام مهتاب

    مادرهمانطور که موهایم را نوازش میکرد به آرامی میگریست .
    ـ الهی من فدات شم ؛ تو دختر با استعدادی هستی ؛ حیف بود که از دیگران عقب بیفتی . خوشحالم که بالاخره با سماجت به خواسته ات رسیدی ؛ بهت تبریک میگم .
    ناگهان یاد شایان افتادم.رمان شام مهتاب

    ـ اما این خواب فرق داشت ؛ من هیچ وقت در چنین جشن هایی شرکت نکرده بودم ؛ این چنین لباسهایی نپوشیده بودم ؛ اما دیشب سنگ تمام گذاشتم و هر کاری که نباید انجام دهم ؛ انجام دادم و متاسفانه لذت هم بردم. گناه من نابخشودنی است ؛ برای همین پدر با من قهر کرده او هیچ وقت مرا نخواهد بخشید.
    و با صدای بلند گریه کردم . .رمان شام مهتاب

    شایان هراسان جلو آمد و دو دستی به سرش کوبید و گفت:« خاک بر سرمن ؛ مقصر اصلی من هستم شرمنده که باعث ناراحتی همه شدم.»
    آنقدر قیافه اش مسخره بود که ناخودآگاه خنده ام گرفت. شایان که همانطور مات و مبهودت مرا نگاه میکرد گفت:« واه ؛ واه ؛ حالا ما باید بخندیم یا گریه کنیم !»

    دانلود رمان pdf



  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی

     

    :نام کتاب:تاوان عشق

    :نویسنده:فهیمه رحیمی

    :حجم کتاب:۱٫۸۱مگابایت پی دی اف و ۱٫۰۷مگابایت اندروید و ۹۸۱کیلوبایت جاواو ۳۴۹کیلو بایت epub

    :خلاصه ی داستان:

    کاترینا دختر مسیحی ایرانی در کودکی دریک زلزله پدر ومادرش را از دست میدهد و چون نمیتواند برای نجات انها کاری بکند از دختر بودن وضعف خود متنفر میشود وسعی میکند با پوشیدن لباسها ،تغییر نام و انجام کارهای پسرانه شبیه پسرها شود با بزرگ شدن او پسر بسیار پولدار اسرائلی به نام ساموئل عاشق او میشود ولی با دیدن سردی و بی تفاوتی عجیب کاترینا که حالا نام ساده را بر خود گذاشته متوجه میشود که او دچار بیماری روحی وروانی است و او را رها میکند

     

    :فرمت کتاب:pdf,java,apk,epub

    :دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت پی دی اف

    :دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت اندروید

    :دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت جاوا

    :دانلود رمان تاوان عشق از فهیمه رحیمی با فرمت epub

    قسمتی از متن رمان:

    سر انجام روز موعود فرا رسید و من به دعوت استاد از کرج رهسپار تا با همسرش آشنا وبه داستان زندگی او گوش فرا دهم.خانه استاد در یکی از محلات قدیمی شمیران واقع شده و من خیلی زود آن را در میان آن همه خانه مدرن و اشرافی

     

    باز  شناختم ، زیرا استاد گفته بود خانه اش در میان خانه های شیک و لوکس آنجا وصله ی ناجوری است. ولی به نظر من

     

    تنها خانه ی آن محیط بود که روح و اصالت داشت . به محض ورود به خانه ، همسر استاد چنان گرم و پرشور پذیرایم شد که خیلی زود با او مأنوس شدم و احساس کردم که دوستی قدیمی را بعد از سالها باز یافته ام .وقتی فنجان چایی را گذاشت

     

    مقبلم گذاشت و روبرویم نشست ، از آنجا توانستم او را بخوبی ببینم ، چهره اش گندمگون بود ، باچشمانی درشت و سیاه که بیننده را مسحور خویش می ساخت . موهای بلند و مشکی و مواجی داشت با گردنی بلند و دهان و بینی کوچک و خوش ترکیب . نمی دانم چرا گمان کردم قبلا او را دیده ام .در آن لحظه زیاد به مغزم فشار آوردم  تابیاد بیاورم او را کجا دیده ام .آیا مدل نقاشی استاد نبود ؟ باشنیدن اینکه چایتان سرد  نشود از فکر کردن پیرامون این موضوع خارج شدم. ((ساده)) تبسمی کرد و گفت : استاد قبلا راجع به شما صحبت کرده و گفته که نویسنده هستید و قصد دارید نحوه ی َنایی من و ایشان و زندگی مشترکمان را موضوع کتاب جدید خود قرار دهید. گفتم : این باعث افتخار من است هر چند که در کار نویسنگی تبحری ندارم ، اما تمام کوشش خود را به کار می بندم تا بتوانم حق مطلب را اداء کنم . استاد گفت من کتاب های شنا را خوانده ام و یقین دارم که از عهده ی ان بر خواهید آمد. بهر حال تا زیاد ننویسدید نمی توانید نویسنده ی موفقی شوید.من به سهم خود ضعف نوشته های شما رامی بخشم و امیدوارم که ساده هم همین کار را بکند . خانم با تکان دادن سر حرف استاد را تائید کرد . استاد از جا برخاست و گفت من با اجازه شما می روم تا به کار هایم برسم . بعد از رفتن او ((ساده)) با لحن آرامی به صحبت پرداخت و گفت : برای شروع داستان بهتر است ابتدا از دوران کودکی خود بگویم .

     

    اسم دوران دوشیزگی من کاترینا گریگوریان است. پدرم ایرانی و مادرم مکزیکی بودند. پدرم کارشناس چاه نفت بود و برای یک شرکت خارجی کار می کرد . مادرم زنی زیبا و دلفریب بود . آنها با عشق ازدواج کرده و من تنها ثمره ی آن هستم .تا هفت سالگی زندگی راحتی را سپری کردم .اما مقدر نبودکه این سعادت پایدار بماند . بنا به دعوت یکی از دوستان پدرم که به شیراز منتقل شده بود به آنجا رفتیم .چند روزی بعد از ورودمان فاجعه به وقوع پیوست و ناگهان زلزله مهیبی زمین و زمان را به هم ریخت .وقتی زمین لرزه شروع شد من در حیاط بودم و پدر و مادرم در اتاق استراحت می کردند اما پیش از آنکه بتوانند اتاق را ترک کنند ،سقف فرو ریخت و آنها زیر آوار ماندند .همکار پدرم و خانمش بیرون بودند و جان سالم به در بردند.هنوز دقایقی نگذشته بود و ما هنوز در بهت و حیرت بودیم که بار دیگر زمین تکان خوردو آنچه را که سالم مانده بود ویران کرد. من دچار شوک شده بودم و پیاپی جیغ می کشیدم. وقتی همکار پدرم مرا در آغوش کشید ، او را چنگ زدم و به طرف اتاقی که دیگر به صورت مخروبه در آمده بود دویدم و با ناخن شروع کردم به کندن. می خواستم پدر و مادرم را نجات دهم .هنگامی که عده ای برای کمک رسیدند دیگر شب شده و کاری از دست آنها ساخته نبود نزدیکی های صبح جسد پدر و مادرم را در حالی که در آغوش هم جان سپرده بودند از زیر آوار بیرون کشیدند . موهای بلند و مشکی مادرم به خون و خاک آغشته بود و چهره پدر تشخیص داده نمی شد. بلایی عظیم بر مردم نازل شده و در آن هنگاه ی غریب هر کس به دنبال گمشده ای می گشت .من تا آن

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان خلوت شب های تنهایی

    دانلود رمان خلوت شب های تنهایی اثر فهیمه رحیمی

    دانلود رمان خلوت شب های تنهایی

    بخشی از رمان خلوت شب های تنهایی :

    از پله های زیر زمین چاپخانه بالا آمدم تا در میان ازدحام مردمی که در حال رفت و آمد بودند ، شاید بتوانم سهمی از هوای آزاد خیابان داشته باشم و دوباره به آن دخمه باز گردم . وانت بار برای تخلیه کاغذ درست روبروی چاپخانه پارک کرده بود و راننده به بچه ها در تخلیه کاغذ ها کمک می کرد . مقابل دیوار چاپخانه را دو دستفروش بساط کرده بودند که سمت راستش آقای فری با پهن کردن پارچه برزنتی لباس مردانه وارداتی می فروخت و در سمت چپ آقا خانف کتابهای دست دوم را به کمتر از نصف قیمت حراج کرده بود . کار و بار آقا فری پر رونق تر از آقا خانف بود ضمناً آدمهایی که در کنار بساط کتابفروشی خانف می ایستادند و به عنوان کتابها زل می زدند بیشتر از آن دیگری بود اما پولی که خرج می شد به کاسه مسی آقا فری ریخته می شد . خودم یکی ، دو تایی کتاب از خانف خریده بودم و با او سلام و علیکی هم داشتم . خانف روی چهار پایه نشسته بود و کتابی در دست داشت و اینطور که به نظر می رسید غرق مطالعه بود . صدای ماشین چاپ در هیاهویی که فروشندگان به راه انداخته بودند گم می شد ؛
    « اگر امروز نبری فردا پشیمون میشی ! بدو حراجش کردم ، از ما بخرید به نفع شماست . جگر تو حال میاره خاکشیر . بدو که تموم شد

    دانلود رمان

     

     

     


  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان خواب زمستانی

    رمان خواب زمستانی



    دانلود رمان خواب زمستانی اثر گلی ترقی



    بخشی از این رمان :


    از یک جا باد می آید، از درز پنجره ها، از زیر در، از یک سوراخ نامریی. زمستان آمده، به این زودی. زمستان ها با هم بودیم؛ من، هاشمی، انوری، عزیزی، احمدی، مهدوی و البته آقای حیدری.
    چه زود گذشت. هفتاد و پنج سال، یا هفتاد و هفت یا بیشتر. نمی دانم. حساب روزها و سال ها از دستم در رفته. دو سال کم تر، دو سال بیشتر، چه فرقی می کند؟ پیری از کی شروع شد؟ از کی مرگ حضور خودش را تایید کرد؟
    یک روز یک نفر گفت: « پیرمرد مواظب باش نیفتی.» پشت سرم را نگاه کردم و گفتم: « آره، مواظب باش نیفتی.» برگشتم تا هر که بود دستش را بگیرم. ماتم برد. از خودم پرسیدم « با منه؟» باورم نشد و گذشتم.
    آقای حیدری می گفت « اووه، کو تا چهل سالگی. حالا حالاها مونده، یه قرآن مونده، شایدم هیچ وقت نیاد، هیچ وقت.»
    چه سرمایی. چه سوزی. دنیا دارد یخ می زند. دنیا دارد به همراه من یواش یواش می یمرد. چراغ را روشن می کنم. صندلیم را به بخاری می چسبانم. می نشینم و پتو را به دور خودم می پیچم.






    لینک دانلود رمان خواب زمستانی در پایین :

    khabe-zemestani

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان بانوی اسفند

    رمان بانوی اسفند


    دانلود رمان بانوی اسفند اثر مریم کریم خانی




    بخشی از این رمان :


    تقریبا ساعتی از ظهر گذشته بود در مقابل دبستان پسرانه ای سنگین شده بود
    به خارج شدن بچه ها از مدرسه نگاه کردم . همیشه از دیدن این همه بچه در کنار هم لذت می بردم و علاقه ای خاص نسبت به بچه ها نشان میدادم با آنها راحت تر ارتباط برقرار می کردم و بهتر می فهمیدم شان و همیشه این حس را هم داشتم که بچه ها با من سریعتر از بقیه ادم ها خو می گیرند و من را بین خودشان می پذیرند تک تک آنها را از نظر می گذراندم تا اینکه متوجه پسری شدم که به درخت تکیه داده بود انگار منتظر کسی بود به او خیره ماندم . حس غریب مرا به او جذب می کرد
    با به صدا در آوردن بوق ماشین او را متوجه خودم کردم با حرکت دست به او اشاره کردم او کمی مکث کرد بعد آرام به طرفم آمد و سرش را از شیشه ماشین به داخل آورد و گفت
    -بله خانم . با من کاری داشتید ؟





    لینک دانلود رمان بانوی اسفند در پایین :

    banoye-esfand

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان زندگی دوباره

    رمان زندگی دوباره




    دانلود رمان زندگی دوباره اثر شیوا همتی




    بخشی از این رمان :


    آن روز هم باران می امد.قطرات کوچک آب از اسمان ابی فرو می چکید.من از دبیرستان به خانه برمی گشتم.وارد کوچه ای شدم که خانه ماد در انجا واقع شده بود.هوز چند قدمی با خانه فاصله داشتم که صدایی مرا از حرکت باز داشت.
    خانم می بخشید.منزل اقای رحمانی در این کوچه است؟
    نگاهی به او کردم و با دست خانه مان را به او نشان دادم.او از من تشکر کرد و به طرف خانه رفت و زنگ زد.بعد به سمت من نگاه کرد که همانطور در چند قدمی خانه ایستاده بودم و او را نگاه می کردم.سرم را پایین انداختم و به طرف خانه رفتم.در خانه باز شد.مادر نگاهی به من و بعد نگاهی به ان مرد کرد.من سلام کردم و سپس وارد خانه شدم.صدای مادر را می شنیدم که از مرد جوان می پرسید منزل چه کسی را می خواهید با چه کسی کار دارید.به طرف اتاق رفتم و لباسهایم را عوض کردم و پس از شستن دست و صورتم وارد آشپزخانه شدم.برای خودم چای ریختم و در حالی که با یک لیوان چای وارد اتاق می شدم،با صدای بلند گفتم:مامان کی بود؟چه کار داشت؟یکمرتبه ان مرد را دیدم که درست رو به رویم روی مبل لم داده.مرد غریبه سلام کرد و من در حالیکه از خجالت سرخ شده بودم و دست و پایم را گم کرده بودم جواب سلام او را دادم.








    لینک دانلود رمان زندگی دوباره در پایین :

    zendegi-dobare

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان چشمان وحشی

    رمان چشمان وحشی



    دانلود رمان چشمان وحشی اثر راضیه بلوچ اکبری




    بخشی از این رمان :


    سلام مامان!چه طوری؟
    - -سلام دخترم!برگشتی؟
    - همینطور كه یقه ی مانتوم را در دست گرفته بودم و خودم را باد میزدم ، گفتم:
    - -اوه.....اوه! چه قدر هوا دم كرده،مردم از گرما!
    - مادر با مهربانی نگاهی به چشمانم كرد و گفت :
    - عزیزم!برو لباستو عوض كن و ابی هم به سرو صورتت بزن،من میرم میز رو اماده میكنم.
    نفس حبس شده ام را بیرون فرستادم و با بی حوصلگی پله ها روطی كردم،تا به طبقه بالا رسیدم.بعد از تعویض لباس و شستن دست و صورتم به طبقه پایین رفتم.
    بوی قرمه سبزی مادر فضای اشپزخانه را پر كرده بود. شكمم از گرسنگی به قار و قور افتاد.مادر بشقاب برنج و خورش را جلوی من گذاشت. با عجله بسم الله گفتم و قاشق رابه طرف دهان بردم.انصافا قرمه سبزی مادر ، هم رنگ و هم طعم خوبی داشت.زیر چشمی نگاهی به او كردم و گفتم:

    -شما نهار خوردید؟






    لینک دانلود رمان چشمان وحشی در پایین :

    cheshmane-vahshi

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان عشق و هزار و یک شب

    رمان عشق و هزار و یک شب



    دانلود رمان عشق و هزار و یک شب اثر ر.اعتمادی




    بخشی از این رمان :


    دختر جوان بیست و چهار ساله ای، با چهره ای بیضی و پوستی سپید، بلند قامت، کفش سپید ورزشی در پا و کیف لوازم تنیس بر دوش، جلو یک ساختمان بلند هجده طبقه در شمال شهر، لحظه ای مکث کرد.
    نگاهی به آخرین طبقه ی ساختمان انداخت که با سنگ های تزئینی به رنگ "بژ" در چشم رهگذران جلوه می فروخت.
    از آن ساختمان های بلند که تهران در نخستین سالهای دهه ی هشتاد، به تعداد زیاد از شکم خود بیرون داده بود.
    ترکیبی از معماری جدید اروپائی با چاشنی اندکی از شیوە معماری قاجاری.
    صاحب این ساختمان، کسی جز آقای روشنایی برج ساز معروف و پدر این دختر جوان نبود که باصطلاح غربی ها به ((های رایز)) خود سخت می بالید و هر آپارتمانش با چهارصد متر وسعت به مبلغ سرسام آوری فروخته شده و چندین برج بلند دیگر بنا کرده بود یا در دست ساخت داشت.
    آقای روشنائی، یعنی پدر دختری که او را در نهایت سلامت و سرزنده و شاداب می بینیم در آخرین طبقه ساختمان دفتری دایر کرده بود که همە تزئیناتش را در آن روزها که آرایشهای غربی شدیدا تحقیر می شد، از غرب آورده بود و به رخ مشتریان سنگین جیب خود می کشید.
    دختر جوان لبخندی لبریز از رضایت بر لب آورد، به تعظیم و کرنش نگهبان جوتن ساختمان پاسخی داد و داخل آسانسوری شد که برای ساکنان دهم به بالا نصب شده بود.





    لینک دانلود رمان عشق و هزار و یک شب در پایین :

    eshgh-va-hezaro-yek-shab

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان میخواهم زندگی کنم

    رمان میخواهم زندگی کنم


    دانلود رمان میخواهم زندگی کنم اثر فاطمه حاجی بنده



    بخشی از این رمان :


    بازم دیر کردی ؟
    - متاسفم اما . . .
    همیشه همین رو می گی ، عجله کن داره دیر می شه . به راه افتاد و دوستش او را دنبال کرد . سکوت بین راه حامد را خسته کرد و گفت :
    امروز چرا دیر اومدی ؟
    سرش را بلند کرد و گفت : تو که می دونی تا شیرم رو نخورم مامان نمی گذاره بیام بیرون .
    - مگر تو بچه ای ؟
    با ناراحتی گفت : برای مامان بله !
    حامد بر سرعت قدم هایش افزود و گفت : سریع بیا که حوصله فریاد های عابدی رو ندارم . همراهش به فکر فرو رفته بود دوست داشت با حامد حرف بزند و از آنچه در تمام مدت آزارش داده بود سخن بگوید اما نمی توانست . حامد بهترین و عزیز ترین فرد زندگی اش بود با این که تمام روز و شبهایش با او می گذشت اما حامد هنوز هم در مورد او چیزی نمی دانست . نزدیک باشگاه برای لحظه ای ایستاد . حامد با تعجب گفت : پس چرا نمی آیی ؟
    خندید و گفت : می خوام خودم رو برای فریاد های آقای عابدی آماده کنم






    لینک دانلود رمان میخواهم زندگی کنم در پایین :

    mikhaham-zendegi-konam

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان لیلا

    رمان لیلا




    دانلود رمان لیلا اثر ماندانا رفیعی





    بخشی از این رمان :




    با عصبانیت تمام در را بستم و از منزل خارج شد
    بغض گلویم را گرفته بود و گریه امانم را بریده بود. حرفه های مادر است. گوشه کنایه های پدرم و مسخره کردن های برادرم ذهنم را مشغول کرده بود آزارم میداد و تمام وجودم را می سوزاند. این همه مانع بر سر راهم ایستاده بودند و من می خواستم همه و همه را بشکنم. و جلو بروم ولی. ولی .... نمی توانستم ان موقع حدود بیست و سه یا بیست و چهار سال بیشتر نداشتم. اگر می خواستم دور همه را خط بکشم و از انها جدا شوم نه پشت و پناهی داشتم نه آینده ای نه ..... نه هیچ چیز. من بچه دردانه ای بیش نبودم. با وجود اینکه لیسانس داشتم و سربازی برایم خیلی سخت نبود ولی حاضر به رفتن سربازی هم نبودم. هیچ جا استخدامم نمی کردند هر ماه پول تو جیبی ام را هم پدر می داد. این تنها ضعف من بود که در آمدی نداشتم و اگر می خواستم در آمد خوبی داشته باشم. یا باید اول به سربازی می رفتم یا اینکه در شرکت پدر استخدام می شدم ولی هیچکدام برای من قایل انجام دادن نبود من می خواستم با دختری ازدواج کم که پدر و مادرم او را ادم حساب نمی کردند اگر با او ازدواج می کردم خانواده طردم می کردند و در این حالت باید روی پای خود می ایستادم و خرج زندگی را در می آوردم ای کاش .. ای کاش ... سربازی ام را رفته بودم ولی چاره ای نبود گیج شده بودم






    لینک دانلود رمان لیلا در پایین :

    leyla

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 2 تیر 1395

    دانلود رمان شبهای تهران

    رمان شبهای تهران



    دانلود رمان شبهای تهران اثر غزاله علیزاده





    بخشی از این رمان :



    نزدیک شش سال میان نوشهر و محود آباد بانویی آسوری مهمانسرایی را اداره می کرد. خوراک ماهی لذیذ و مشهوری داشت. با بستنی های تمشک وحشی، پسته و بادام و توت فرنگی که در اتاق دربسته ترکیب می کرد، از فوت و فن کار کسی با خبر نبود و با خامه های مخروطی محصول شیر گاوهای هولشتاین که در سراسر باغ ازادانه می چرخیدند آنها را زینت می داد است.
    بنای مهمانخانه یا نمای سفید و شیروانی سفال اخرایی که سایه روشنی چون فلس ماهی دشت پشت ردیف درختان اشن و زبان گنجشک، در انتهای جاده ی پرپیچی دور از نظر می ماند. حوالی غروب سواری های بزرگ و تیره رنگ می آمدند ودر صحن شن پوش توقفگاه. مهمانان جدی را که غالبا پیشخدمتی برای حمل و نقل باز و ذکر کوچک فرار همراهشان بود پیاده میکردند.
    سراسر شب پیش می بارید و آفتابی شده بود. از صبح، نسیم گرمی که از روی امواج دریا برمی خاست پرشکوفه ها را بر سر و دوش مسافران که در باغ قدم می زدند افشان می کد و در زمین رگی می تپید که دسته دسته علفها، بنفشه های وحشی گلها را بیرون می داد. مردی جوان و بانویی سالخورده بر نیمکتی کنار چمنزار و زیر سایه ی درخت نارنج نشسته بودند بانوی سالخورده پتوی نازکی را با خانه های دودی و زرد بر زانوان لاغر گسترده بود و دسته ی چتری بسته را با انگشتانی بلند و استخوانی چون پنجه ی پرندگان و مزین به انگشترهای یاقوت و الماس محکم فشار می داد و از پشت عینکی با دوره های مطلا گردش کنندگان را زیر نظر گرفته بود. هم صحبت او که گاه در جوانب جمله های پیرزن سری تکان می داد پسری جوان با چهره ای گیرا و بیش و کم افسرده بود. بیست ساله می نمود وبا شگفتی ای کودک وار به دسته های مردم وچشم انداز روشن نگاه می کرد و از خانم مطالبی نامرتبط می پرسید. بانو پس از مکثی کوتاه به روشنی پاسخ می داد، و چهره پسر جوان بیانگر رضایت او بود ... با اشتیاق پرسید: «؟ مثل اینکه دخترها از گذشته مستقل ترند»







    لینک دانلود رمان شبهای تهران در پایین :

    shabhaye-tehran

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :13
    • ...  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • 8  
    • 9  
    • 10  
    • 11  
    • ...  

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    http://buylinks.biz/
    http://buylinks.biz/%d8%b1%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%a7%da%98-%d8%a2%da%af%d9%87%db%8c/
    http://yasmusic.net/
    http://www.caffegap.ir/
    http://royeshblog.ir/
    http://www.chelhesaran.ir/
    http://www.cafenovel.ir/
    http://www.sithost.ir/
    http://chatsoheil.ir/

    http://www.avrilchat.ir/
    http://avaxblog.com/

    http://tabriz-tarh.ir/

    http://www.buy-residential.ir/
    http://karaj-company.ir/

    http://www.metal-detectors.ir/
    http://site-design-karaj.ir/

    http://www.azadtarh.ir/
    http://titan-chat.ir/
    http://www.chatlight.ir/
    http://irandocfilm.ir/
    http://www.snscce.ir/
    http://p-khoshbakhti.ir/
    http://www.omidsorkh.ir/
    http://tehranpta.ir/
    http://keshvarnews.ir/
    http://raayat.ir/
    http://rayatalhoda.ir/
    http://hafezsms.ir/
    http://hadohodood.ir/
    http://neginmob.ir/
    http://kmokaberan.ir/
    http://30pp.ir/
    http://faridmahigir.ir/
    http://www.termechat.ir/
    http://chatgoogle.ir/
    http://www.tomusic.ir/
    http://khar2khar.ir/
    http://motamed-isf.ir/
    http://ohmusic.ir/

    http://novagame.ir/
    http://www.newsabadan.ir/
    http://vibersoft.ir/
    http://chatmatiar.ir/

    http://www.bamachat.ir/
    http://alvandweb.ir/
    http://araksbec.ir/
    http://www.skaychat.ir/
    http://ulduzplus.ir/
    http://www.stermusic.ir/
    http://nvkoohdasht.ir/
    http://sahamdarnews.ir/
    http://tegramusic.ir/
    http://mapic.ir/
    http://www.idvb.ir/
    http://joyshop.ir/
    http://arakchess.ir/
    http://lv-eternal.ir/
    http://chatno.ir/
    http://www.groupchat03.ir/
    http://www.backlinke.ir/
    http://chattop.ir/
    http://buycasio.ir/
    http://www.maxnews.ir/
    http://www.golchin89.ir/
    http://funpag.ir/
    http://mahanchat.ir/
    http://www.fcbchat.ir/
    http://noozchat.ir/
    http://nancichat.ir/
    http://shidachat.ir/
    http://namnamchat.ir/
    http://chatneshin.ir/
    http://doorooghchat.ir/
    http://iranpolar.ir/
    http://www.skypatogh.ir/
    http://afsonchat.ir/
    http://mohabbatchat.ir/
    http://200love.ir/
    http://buxnews.ir/
    http://parsgap.ir/
    http://p4film.ir/
    http://hidenchat.ir/
    http://www.alalehchat.ir/
    http://www.ghazalehchat.ir/
    http://www.anilachat.ir/
    http://romna.ir/
    http://www.avapaad.ir/
    http://roham-chat.ir/
    http://fourchat.ir/
    http://www.koohchat.ir/
    http://www.nanochat.ir/
    http://khaneyeto.ir/
    http://chat-net.ir/
    http://www.siyahichat.ir/
    http://www.eshghavalchat.ir/
    http://www.ifblog.ir/
    http://bia4download.ir/
    http://otochat.ir/
    http://hd-wallpapers.ir/
    http://charge0.ir/
    http://www.azarandownload.ir/
    http://pctrainer.ir/
    http://bartarfun.ir/
    http://zistplus.ir/
    http://jok19.ir/
    http://alichat.ir/
    http://www.funiya.ir/
    http://royatarh.ir/
    http://www.zarnanews.ir/
    http://www.tanz-bazar.ir/
    http://shalilchat.ir/
    http://pichakchat.ir/
    http://ashilchat.ir/
    http://www.peranschat.ir/
    http://www.fararchat.ir/
    http://www.arminchat.ir/
    http://abnabatichat.ir/
    http://beroozmusic.ir/
    http://www.tafrihchat.ir/
    http://www.parsinachat.ir/
    http://www.omegachat.ir/
    http://www.baharehchat.ir/

    http://shinechat.ir/
    http://www.dorhajchat.ir/
    http://chatemeil.ir/
    http://selectmusic.ir/
    http://hamrahchat.ir/
    http://abtinchat.ir/
    http://aralchat.ir/
    http://eshghavalchat.ir/
    http://tafrihchat.ir/
    http://koohchat.ir/
    http://siyahichat.ir/
    http://tamaddonha.ir/
    http://gramusic.ir/
    http://www.hologap.ir/
    http://tehranroom.ir/
    http://www.chattopnop.ir/
    http://redchat.ir/
    http://hamedanchat.ir/
    http://anticmusic.ir/
    http://mahparychat.ir/
    http://mahoorchat.ir/
    http://toproman.ir/
    http://snowchat.ir/
    http://iran-chat.ir/
    http://rahgoy.ir/
    http://www.roham-chat.ir
    http://asirechat.ir/
    http://groupchat.ir/
    http://aradchat.ir/
    http://mahyachat.ir/
    http://axx2014.ir/
    http://denamovie.ir/
    http://www.rozichat.ir/
    http://www.zirkhaki-book.com/

    http://www.saclongchamp--pascher.fr/
    http://buyviagransa.com/

    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها